شيخ ذبيح الله محلاتى
6
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
محروم گردانيد بعلاوه او را حبس كرده تا اينكه بكفالت او را رها نمود يحيى بنزد وصيف تركى رفته كه براى او رزقى جارى بنمايد و وظيفهاى كه به آن امرار معاش بنمايد به او بدهد وصيف هم با او تندى كرده گفت هرگز براى مثل تو معاشى نيست و وجهى ندارد كه من براى مثل تو معاش قرار بدهم يحيى ناچار ازاينجهت روي بكوفه نهاد تا اينكه خلافت متوكل و پسرش منتصر خاتمه پيدا كرد و مستعين پسر معتصم كه دوازدهمى از خلفاى بنى عباس بود بر سرير خلافت نشست و اختلاف در بين عساكر او پديدار شد در كوفه مردم اطراف يحيى را گرفتهاند چه آنكه در زهد و ورع و شجاعت و فصاحت و حسن سيرت همانند او را پيدا نكردند و در قوت بازو چنان بود كه ابو الفرج مىنويسد : در مقاتل الطالبيين كه يحيى را عمودى بود از آهن هرگاه بر كسى غضب مىكرد آن عمود را به گردن او مىانداخت و مىتابيد و او را رها مىكرد و احدى نمىتوانست او را باز كند مگر خود جنابش بالاخره مردم را دعوت كرد و گفت ادعوكم الى الرضى من آل محمد يعنى من شما را بامامت و خلافت خود دعوت نمىكنم هركه را شما پسنده داريد منهم با شما هستم سپس ابتدا كرد به زيارت قبر حضرت سيد الشهداء عليه السلام و زوارى كه در اطراف آن مرقد منور بودند مقصد خود را اظهار كرد مردم خوشوقت شدند در اطراف او ازدحام قريبى كردند و فرياد برداشتهاند أجيبوا داعي اللّه سپس متوجه قريهاى كه او را شاهى مىگفتهاند گرديد و تا شب را در آنجا اقامت فرمود سپس در تاريكى شب داخل كوفه گرديد و بيت المال كوفه را تصرف كرد و در او دو هزار دينار و هفتاد هزار درهم بود آن را بر اصحاب خود تقسيم كرده و در زندان را باز كردند و هركس محبوس بود او را رها كردند و مردم كاملا با يحيى اظهار محبت مىكردند حتى آنكه عامه با انحراف آنها از اهل بيت كاملا با يحيى اظهار دوستى و جاننثارى مىكردند و معهود نبود از ايشان كه با يك نفر از علويين چنين صميمانه اظهار اخلاص بنمايند بالاخره يحيى داد عدل و انصاف همىداد تا اينكه امر او ظاهر گرديد و خبر او شايع شد و خلق كثيري از اهل بصيرت و جماعت بسيارى كه لا ديانته لهم بر او گرد آمدند اين اخبار